مشکل اصلی، رژیم غذایی است

رژیم با ما > وبلاگ > مفاهیم رژیم > مشکل اصلی، رژیم غذایی است

مشکل اصلی، رژیم غذایی است

  • حمیرا جعفرنیا
  • مفاهیم رژیم
  • بدون دیدگاه

مشکل اصلی، رژیم غذایی است نه غذا

ما افرادی که رژیم لاغری می گیریم معمولا تمایل داریم که به غذا به چشم یک دشمن بنگریم. تبهکار غول پیکر و پست فطرتی که، همین که محافظان ضعیف شود می تواند گیرمان بیندازد. مدام به ذهنمان خطور میکند و به هرکجا که می رویم در زوایای آن کمین کرده، مبادا ما را تطمیع کند. آیا می توان از شر این خصم توانا خلاص شد؟ در واقع، این عمل «رژیم گرفتن» است که غذا را در موضعی خصمانه نگاه می دارد. از روی تجربه میدانید به محض این که سوگند میخورید که رژیمی را شروع کنید، ضمنا شروع میکنید به اندیشیدن درباره غذاهایی که میتوانید یا نمی توانید بخورید. این یکی چقدر کالری دارد؟ چقدر فداکاری بکنم تا بتوانم آن را بخورم؟ پنجمین قاشق پنیر بی کالری تان را که به دهان می گذارید و در همان حال، هرچه بیشتر به کیک شکلاتی فکر می کنید، احساس ضعف بیشتری به شما دست میدهد. اینجاست که دشمن می تواند به آسانی نزدیک شود و دیگر بار مدعی پیروزی گردد. بالاخره باید دریابیم که دیگر نمی توانیم مطیع رژیمهای لاغری باشیم. ما استحقاق هر دو را داریم: هم غذای خوب، هم اندام متناسب.

 

خودتان را برای شکست آماده نکنید

رژیم های لاغری، زمینه ذهنی شکست را مهیا می کنند. شاید بتوانید بعضی از تجربه های خودتان را به خاطر آورید. به یاد دارید که در دکه مجله فروشی سوپرمارکت، نشریه مشهور را دیدید که روی جلدش نوشته بود: «تنها رژیمی که موثر است!»؟ به طرزی جنون آمیز آن را از روی دکه قاپیدید و پولش را به صندوقدار پرداختيد و سراسیمه خودتان را به خانه رساندید تا این آخرین «جادو» را بخوانید و به خودتان بگویید: «این یکی دیگر واقعا به من متعلق است. با این یکی واقعا موفق خواهم شد. واقعا! »

همه اینها بعد از ظهر شنبه اتفاق می افتد. تصمیم می گیرید که از روز دوشنبه شروع کنید. آنگاه بسته دونات هایی را که در آشپزخانه دارید به یاد می آورید. به سرعت به آشپزخانه می روید و تمامش می کنید. میدانید که باید از شرش خلاص شوید. نمی خواهید که دوشنبه صبح هنوز دور و برتان باشند. این الگوی خلاص شدن از همه آنچه که دوشنبه صبح نباید دور و برتان باشد، سراسر تعطیلات آخر هفته ادامه می یابد.

روز موعود فرا می رسد. روز نخست بدون کوچکترین تقلب به سر می آید. روز دوم به موفقیت روز اول نیست. یک بستنی قیفی که دیگر چیزی محسوب نمی شود. روز سوم دیگر تاب تحملش را ندارید. هیچ چیز دیگر هیچ چیز به اهمیت غذا نیست. حالا فقط و فقط می توانید به غذا بیندیشید.
البته که تسلیم می شوید و جدا سلامت عقل خالقان این رژیم لاغری را به باد سؤال میگیرید. یقین دارید که خالق این رژیم، خودش همواره نی قلیانی ملخی بوده که به دلیلی نامعلوم – تصمیم گرفته چاق و چله های این عالم را به عذابی الیم دچار کند. حتی در سطح عقلی توانسته اید برای شکست خودتان توجیهی بیابید، منتها ناخودآگاه دارید خودتان را برای شکستی دیگر مهیا می کنید. این اندیشه قدرتمند که «من همیشه شکست میخورم» شروع می کند به خزیدن در سایر زمینه های زندگیتان. اگر ذهن نیمه هشیارتان بپذیرد که در رژیم غذایی شکست خورده اید، این توانایی را خواهد داشت که این اعتقاد منفی را به ازدواجتان نیز تعمیم بدهد؛ (تا وادارتان کند که این اعتقاد را نیز بیابید که همدمی شکست خورده هستید)، و همچنین در مورد شغل یا پدر یا مادر بودن شما . ذهن نیمه هشیار این توانایی را ندارد که معقول باشد و به داوری درست بنشیند: همه چیز را تحت اللفظی و على الظاهر تعبير می کند. پس اگر معتقد باشید که در کاهش وزن شکست خورده اید، ذهن نیمه هشیارتان این امر را چنین تفسیر می کند که کلا و عموما موجودی شکست خورده اید.

بدتر از همه مواردی بود که توانستید برای مدتی طولانی به رژیمی ادامه بدهید. دوماه آزگار اسیر شمارشگر کالریها بودید. به سینه همه دعوتها و میهمانیها و گردهم آمدنها دست رد زدید، از ترس این که مبادا آنجا یک دسر لبریز از خامه در انتظارتان باشد. خانواده تان از موضع گیری گوشه گیرانه شما به تنگ آمده بودند. اما توانستید ۲۵ کلیو از وزنتان بکاهید.

پس جشن گرفتید و به خودتان جایزه دادید: یک کافه گلاسه همراه یک کیک شکلاتی. آنقدر دلچسب بود که نتوانستید همانجا متوقف شوید. اندک اندک بر میزان خوراکتان افزوده شد. یک ماه نگذشته بود که نه تنها ۲۵ کیلوی از دست داده را بازیافتید، بلکه سه کیلو هم مازاد بر آن اضافه وزن پیدا کردید. حالا در ذهنتان زبون ترین و انزجار آورترین شکست خورده موجود بر سیاره زمین هستید. مصیبت واقعی در اینجا این است که در طول رژیم لاغری به امید رسیدن به کاهش وزنی ثابت، رنج بردید. در واقع، این اندیشه مصرانه را آفریدید که: «من موجودی شکست خورده ام و نمی توانم هیچ کاری را به درستی انجام بدهم.» حالا هم وزنتان بیش از زمانی است که رژیم لاغری را آغاز کرده بودید.

متابولیسم شما از رژیمهای لاغری نفرت دارد

دانشگاه ییل اخیرا به پژوهشی دست زده است که نشان میدهد رژیمهای لاغری عملا به چاقی می انجامند. این پژوهش اشخاصی را در بر می گیرد که برای مدتی طویل به طور گاه به گاه رژیم لاغری داشته اند. ظاهرة وقتی کسی رژیم می گیرد، متابولیسم بدنش (میزانی که بدنش کالری می سوزاند) پایین می آید تا با میزان کمتر غذا انطباق یابد. وقتی شخص از رژیم دست میکشد، متابولیسم یا سوخت و ساز بدنش نمی تواند با سرعت لازم به میزان غذای افزونتر واکنش نشان دهد. به همین دلیل، شخصی که رژیم لاغری دارد می تواند به آسانی پنج کیلو از وزن خود را از دست بدهد، و همین که رژیم خود را قطع کند و به روشهای معمول خود بازگردد، هشت کیلو اضافه وزن پیدا کند. این متابولیسم مدام در حال دگرگونی، بدنی می آفریند که قادر به تنظیم خود نیست. فرایند هنجار سوخت و ساز جسم «گیج و آشفته می شود؛ به طوری که دیگر نمیداند چگونه باید واکنش نشان بدهد. نظریه من این است که فرایند متابولیسم عاقبت آن قدر گیج و آشفته میشود که می گوید: «من دیگر کار نمی کنم. دیگر نمیدانم از من چه میخواهی. پس همین جا بمان!» معتقدم به همین علت است که این همه خانمهای ۶۵ ساله به بالا برای مشاوره درباره اضافه وزن به دفترم می آیند. آنها سالها رژیم لاغری داشته اند و دیگر نمی توانند از وزن خود بکاهند. از آنها می خواهم از هرآنچه که می خورند فهرستی تهیه کنند. وقتی میبینم که به اندازه یک گنجشک غذا می خورند و بازهم نمی توانند نیم کیلو وزن از دست بدهند، در می یابم که متابولیسم آنها دست از کار کشیده است. آنها باید بدون رژیمهای لاغری گاه به گاه، به شیوه معقول و منظم خورد و خوراک باز گردند. تنها در آن صورت، جسم میتواند به روشنی دریابد که چه باید بکند.

به جای وزن اقتدارتان را بازیابید

بهای مصیبت بار رژیم گرفتن این است که اقتدارتان را از دست می دهید. اجازه میدهید چیزی برون از شما، مراتب نیازهایتان باشد. وقتی خودتان اداره این امر را به دست می گیرید و شروع میکنید به جستجوی دلایل دروني پرخوری تان، می آموزید چگونه به شیوه هایی مثبت با آنها کنار آیید. از این رو، اقتدار و توانایی کامیابی خود را باز می یابید.

نتیجه گیری

۱. رژیم لاغری سبب می شود که غذا چون دشمن به نظر آید. اگر غذا دشمن باشد، نمی توانید با آن راحت باشید.
۲. شخصی که به طور طبیعی لاغر است هرگز خودش را از غذا محروم نمی کنند، حتی اگر آن غذا پرکالری باشد.
٣. هرچه را که میخواهید بخورید، اما فقط به اندازه اشتهایتان.
۴٫ رژیم لاغری «شکست ذهنی» می آفریند.
۵. رژیم لاغری به علت نامنظم کردن متابولیسم، می تواند عملا به چاقی منجر شود.

 

برگرفته از کتاب (بدون اضافه وزن) نوشته کارن دارلینگ